آدرس جدید:
www.selool.wordpress.com
غزلي در نفي خود
به زني كه منتهاي عشق ام است.يا سين!
به خانه برگرد
انسان منتظر است
و رگ
در هيجان است
به خانه برگرد
و اندوه را خراب كن
نگذار يخ بزنم
در اتاقي كه از جنس من نيست
در خميازه ي خواب و خدا
در سترون اين شب
مرا متولد كن
اصلا بميران!
تنها بگذار در امتداد دستانت كشيده شوم
بگذار در آغوش ات زنانگي!
تمام من
مرد شود
شهر پر از نامرد است
به خانه برگرد
اينجا شب ديوانه است
و هر شب كه به خانه مي آيم
تنهايم
و چاقويي در پشت دارم
دندانهايم هيچ بغضي را نمي جوند
و تا خوابم ببرد
مي شمارم زخم هايم را
پيش از آنكه در آخرين زخم بميرم
تو
باش
كنار بستر مردي
كه در اعماق صد تاول
محتضر است
صداي نزديك تو دور نيست
نفس
تو را مي كشد
و من در امتداد تو چقدر زيبايم.
دوستت دارم
و آغوش ات حقيقتي ست
***
پارك...
ساعت يازده صبح
با نيمكت هاي يكدست
در ساعت يازده طاق بازم
در جمع گنجشك ها و پيرمردها
كه يكي يكي كم مي شدند...
زير آواز گنجشك ها
مي توان دراز كشيد
و از ياد برد
و در يك آفتاب محض
با تو
سست شد.
و نيازمندي هاي صبح را خواند
مردم در يازده صبح بهتر مي ميرند
مردم در يازده صبح بهتر خيانت مي كنند
مردم در يازده صبح مردم ترند،
و مي شود رفت
در پاتوق پرنده باز هايي
كه در سر چينه دان دارند
با قسم هاي حضرت عباس
و سيگارهاي حشيش
كه نرخ پرنده گان را بلدند
و صادقانه به هم دشنام مي دهند
و مي شود رفت
و شاهدانه ها را از نزديك ديد...
عصر
پرنده ها تمام شد
و روزنامه نيازمندي هاي صبح تمام شد،
فكر كنم بايد بروم
شهر به من نيازي ندارد.
***
به خانه مي آيم
با سر دو كبوتر در جيبم
ارباب!
قصه ها تو را از ياد مي برند
چرا كه با سرنيزه شروع مي شدي
و خون در برادران زنا كارت
هنوز مي جوشيد
سايه ها در آفتاب مي ميرند
و گرسنگان در هر دو
بايد به خيابان رفت
و از زنبيل خالي زنان عكس گرفت
و
كنار خيابان پر از آب دهان عابراني بود
كه در دلشان
به يكديگر نثار مي كردند
اما
دست يكديگر را به گرمي مي فشردند.
و چيزي نمانده بود
زن هايشان را هم به هم تعارف كنند.
عاشقانه هاي اموات
بركارت پستال هاي زرد.
پيش از تو
من بر نفي خود
ايستاده بودم
و كسي از زخم مرا بر نمي داشت
گفتم:
خاك
براي دفن است
و جنازه ماهي ها
با لاشه هاي غمگين
در ضيافت عيد
شاتر دوربينم را بويناك مي كند
من به ابتداي خودم رسيده ام
با سر دو كبوتر در جيبم
و خيال مي كنم چيزي نمانده است
تا بخار شوم
با اينهمه يادم بماند عشق من
در اين بيتوته ي بي تو
براي مردن
هواي تهران را تزريق نكنم
با اين همه يادت بماند عشق من
به جرمت
مرا انگشت نگاري
كردند....
***
